امسال کادوهای بسیار جذابی برای تولدم گرفتم . و از اینکه به دنیا اومدم بسی خوشحال گردیدم . - مامانم اینا که برام پول فرستادن - شوشو برام (IPOD Nano (Black گرفت که حدود۳هزار تا آهنگ و ویدیو کلیپ و عکس میشه روش دانلود کرد الان یادم رفته که چقدر حافظه داره . به علاوه برام جدیدترین عطر ورساچی رو گرفته که بوش رو دوست میدارم. خاله بزرگه شوشو برام ۱۰۰ دلار گیفت کارت گرفته بود ازیکی از فروشگاه های مورد علاقه من و خاله کوچیکه هم یه میوه خوری و با دو تا شمع و یه دونه تاپ ( True Religion) که بسیار مورد پسند اینجانب قرار گرفت به همراه یه دونه از این گلدونهای شیشه ای که توش چیزای خوشبو میریزن برای دستشویی . دوستام هم که برام عطر گرفتن و گیفت کارت . ما حسابی مشعوف شدیم و هی دلمون خواست که به دنیا بیایم .
این خرید برای ایران تمامی ندارد . نمیدونم چرا هرچی میخرم باز هم نمیشه که تموم بشه . از همین ایران رفتن خوشم نمیاد که باید هی بری خرید برای سوغاتی . تازه سلیقه همه رو هم که نمیدونم . کار بسیار مشکلی میباشد . از اون بدتر اینکه همش چمدونی ۵۰ پوند میشه برد ( حدود ۲۳ کیلو ) که اصلا چیزی نیست . تازه شوشو اولتیماتوم بهم داده که زیاد برای خودم کفش و لباس نیارم که اگه جا کم بیارم نمیذاره من از چمدون اون استفاده کنم . ولی اون که چمدونها رو نمیبنده که من میبندم و اگه جا کم بیارم لباسهای خودمو اون زیر میرها میذارم .
دلم میخواد که این ۲ ماه هم زودتر بگذره و من فاینالهامو بدم و از شر مدرسه برای یه چند وقتی راحت بشم ( حالا خوبه کلاسها آنلاین هستن ) و زودتر مامان اینا رو ببینم و یه چند وقتی دوباره بشم دختر خونه . به شوشو گفتم لطفا موقعی که ایران هستیم زیاد با من کاری نداشته باش . تو به کار خودت برس و من هم به کار خودم میخواییم با مامان خانومی هی بریم اینور و اونور . حالا تا ببینم که چقدر به این قول و قرار پایبند میمونه . دفعه پیش که اصلا یادش رفته بود یه همجین قولی داده . بهش میگم تو که میخوای بری ور دل مامان جونت بشینی و هی اون قربون صدقه ات بره منو میخوای چیکار . این هنوز برای من جای سوال داره .
فعلا بریم تا بعد.
عید شما مبارک
سال نو به همه مبارک امیدوارم که سال خیلی خیلی خوبی همه داشته باشند .
در ضمن : تولد اینجانب هم بسیار مبارک باشه .
به نظر من که امسال خیلی خیلی زود گذشت . امسال هم مثل همه سالهای دیگه هم خوب بود و هم یه جورایی بد . کار داداشی بد جور گره خورد که خوب حل شد . خودم یه چند بار پشه لگدم زد بد مدل که خوب شدم . ولی در کل سال بدی نبود .
هر کاری میکنم که خوشجال باشم نمیشه باز هم دلم گرفته . دلم حال و هوای عید ایران میخواد اون حیابونها و مغازه های شلوغ . اون شیرینی های خوشمزه . خونه مادر بزرگم . اینجا نمیشه دیگه اون حال و هوا رو داشت . همه سر کار یا مدرسه هستن . انگاری که عید فقط همون لحظه سال تحویل هست و بس و دیگه هیچی بعدش انگار نه انگار. دلم برای مامانم و بابام و برادرم خیلی تنگ شده. دلم تنگ شده برای اون سالهای دور برای بچگیها . برای خانواده ۴ نفریمون که دور هم میشستیم کنار هفت سین و بابام ازمون عکس میگرفت .
امروز رفتم سبزه و ماهی و شیرینی و سیب قرمز خوشگل خریدم . فردا هم میرم گل تازه میخرم . هفت سین دیگه آماده هست . یه عکس خوشگل هم از سفره هفت سین پرینت کردم زدم به دیوار جلوی روم سر کار .
خدایا اول از همه چیز برای سلامتی خانواده ام و همه دعا میکنم . امیدوارم که امسال سال پربرکت و خوبی برای خانواده ام و خانواده شوشو و کلا همه باشه .
تعطیلات به همه خوش بگذره و جای ما رو هم خالی کنید.
باز هم عید همه مبارک .
تولدم من هم که با عید یکی هست باز
هم مبارک باشه .
![]()
HAPPY BIRTHDAY TO ME
هنوز خرید کردنها برای ایران تموم نشده . به خدا سخته حتی خرید برای مامان خودم . خدا رو شکر که خریدای مامان شوشو رو کردم و فقط یه دونه صندل خوشگل و راحت براش بگیرم تموم میشه . هنوز هم هیچی مثل روپوش پیدا نکردم یه دونه پیدا کردم تو گپ ولی آستینش یه ذره کوتاه بود من هم اصلا حوصله دردسر ندارم تو فرودگاه . یه جای دیگه هم یه دونه دیدم ولی گل منگولی بود خوشمان نیامد.
دیگه بریم . عید پیش پیش مبارک .
این دوشنبه اینجا تعطیل هست به مناسبت President Day و ما یه لانگ ویکند داریم . تازگیها بعضی از کلمه ها رو به فارسی یادم میره ..خیلی اوقات اینجوری میشم واقعا مایه آبروریزی شده . قبلنا کتاب فارسی میخوندیم که دیگه اون هم از برنامه خذف شد چون کتاب خوب فارسی گیر نمیاد اینجا . اینبار از ایران میخوام یه عالمه کتاب بیارم .
این ویکند تولد ۱۶ سالگی دختر خاله شوشو هست . اینجا تولد ۱۶ سالگی خیلی دیگه بیگ دیل هست بهش میگن Sweet 16 . حالا قراره سورپرایزش کنیم . من که هرچی فکر کردم این عقلم قد نداد چی براش بگیرم قرارشد که بهش پول بدیم .
خوب دیگه بریم . خوش باشید .
امیدوارم که بشه این عکسها رو دید . یکی از قشنگترین سفرهایی بود که رفتیم . فوق العاده خوب بود . قسمت اقیانوس آرام چون نمیشه که رفت تو آب خیلی خیلی بکر و درست نخورده هست با ماسه های سفید که میتونی ساعتها بشینی رو ماسه ها و آب ذلال و تمیز رو ببینی . این فصلی که ما رفتیم وقتی بود که نهنگها نزدیک ساحل میشدن . یه جورایی دیدیمشون . فکر نمیکردم که یه منطقه تو مکزیک اینقدر قشنگ باشه . هتل هم خیلی خوب بود و چون برای بزرگترها بود اصلا از بچه خبری نبود برای همین هم خیلی Relaxing بود . مردمش هم خیلی خیلی مودب بودن با غذاهای خوشمزه . تا حالا اینقدر ماهی خوشمزه نخورده بودم تازه همشون هم تازه بودن همون روز میگرفتن . یه رستورانی رفتیم که آخر غذاهای مکزیکی بود که صاحبش خونه خودش رو رستوران کرده بود وای که چقدر قشنگ بود ولی دوربین رو یادمون رفته بود و نشد که عکس بگیریم . مثل اینا که تو فیلم نشون میدن میان سر میزت و برات آهنگ میزنن و میخونن به اسپانیایی . به من و شوشو هم خیلی خوش گذشت حسابی خستگی به در کردیم . هوا هم عالی بود . گرم بود ولی وحشتناک گرم نبود . آب استخر هم گرم بود . وقتی مامان اینا بیان اینجا حتما میبرمشون . ما هاوایی هم رفته بودیم ولی کابو هم خیلی خوب بود حتی یه جورایی بهتر و اینکه خیلی ارزونتر از هاوایی .
دوستایی که ایران هستین مواظب باشین که سرما نخورین چون شنیدم یه ذره کوچولو هوا سرد شده . دوستم که تهرانه از قندیلهای خونه شون برام عکس فرستاده . تا وقتی ما ایران بودیم از برف خبری نبود همین که ما پامون رو گذاشتیم بیرون برف شروع شد . اینجا هم که اصلا از سرمای آنچنانی خبری نیست دیگه خیلی سرد بشه یه ژاکت بپوشی کافیه . دلم برای برف بازی لک زده .
کم مینویسم چون عکس گذاشتم .
شوشو چند وقت پیش گفت مرمر داریم میریم مسافرت خرید نداری چیزی لازم نداری من هم گفتم نه بابا چیزی لازم ندارم همه چیز دارم اصلا خرید ندارم . منو و خرید !!!! اصلا خرید رو چه جوری مینویسن . ولی دیروز همین جوری رفتم بیرون به نیت خرید چیز دیگه ای که نتیجه شد ۱ عدد پیراهن گوگولی خوشگل و ۱ عدد بلوز فوق العاده شیک و فشنی و یه مقدار لوازم آرایش . شوشو همین جوری نگاه میکنه میگه خوبه خرید نداشتی ها تو اگه پول خرج نکنی و یه چند وقت برای خودت چیزی نگیری حالت بد میشه . ولی به خدا خیلی وقت بود که خرید نکرده بودم یعنی این زمستون فقط برای خودم یه پالتو سبز گرفته بودم و یه پلیور خاکستری و قرمز از این بلندا همین دیگه . دیگه این خرید خونم خیلی امده پایین و دکتر گفته بود در شرایط بحرانی هست اگه کاری نکنم ممکنه کارم به اورژانس بکشه .
فکر نکنم دیگه بتونم آپ کنم تا قبل از مسافرت . سعی میشه با گزارش تصویری برگشت .
سال ۲۰۰۸ مبارک و امیداوارم سال خیلی خوبی باشه .
بعد پیاده روی جانانه دیروز وقتی رسیدم خونه زنگ زدم خاله کوچیه شوشو گفتم دختر جان اون آب خورشت رو زیاد کن که ما برای ناهار میایم ( حوصله غذا درست کردن نبود ) . اونم قیمه درست کرده بود و من هم بادمجون سرخ کرده داشتم براش بردم شد قیمه بادمجون . باقی روز هم بسیار پر بار بود و به چرت زدن و فیلم دیدن گذشت . توصیه میشود که اصلا فیلم Waitress رو اصلا نبینید .بیکاری بهتر از دیدن این فیلم هست تنها نتیجه ای که داشت این بود که شوشو هوس پای سیب و این چیزا کرد آقای همیشه گرسنه .
هفته دیگه میریم مسافرت آخ جون . این مسئول امور استخدامی و این حرفها گفت فقط ۵ روز مرخصی میشه بفرستیم برای سال دیگه و هرچی میمونه باید به جاش پول بگیریم . این خوبه ها برای من پول دوست یه ۱۰ روزی میشه ولی میخواستم همشو نگهدارم برای وقتی که میخواییم بیایم ایران ولی نمیشه . میخوام این دختره ( همون مسئول استخدامی ) رو خفه کنم . نمیدونم که چرا اینقدر ازش بدم میاد . اصلا انگاری رو اعصاب من داره عربی و اسپانیولی و هرچی رقصه میکنه با کفش پاشنه ۱۰ سانتی و هی هم شیهه میکشه .
من نمیدونم که چرا انگشتهای دستم لاغر شده . این حلقه عروسی که از دستم می افته و نمیشه دستم کنم . یه حلقه دیگه دارم که اون هم لق میزنه ولی وضعش بهتره . به شوشو میگم فقط به خاطر اینه که هی تو از من بیچاره کار میکشی و همش دارم میسابم و میشورم و غذا درست میکنم . منو نگاه میکنه میگه عزیزم من زنی که انگشتهای لاغر داره دوست دارم تو هنوز انگشتهات تپلی هست یه ذره بیشتر کار کنن. من هم دیگه زبونم کوتاه شده گفتم هی ضعیف کشی کن بریم ایران اونجا دیگه نمیتونی .
اینقدر اکتیو شدم و مینویسم باید برای خودم اسفند دود کنم میترسم چشم بخورم .
شب یلدا رو هم به تنهایی سپری کردیم . شوشو که سر کار بود . خاله های شوشو هم جایی دعوت بودن و من شب خوبی رو با تلویزیون و فیلمهای کریسمسی داشتم . و دیگه شوشو ساعت ۱۰:۴۵ اومد و یه ذره باهم بودیم و من داشتم از خواب میمردم که دیگه روانه تختخواب شدم . برای شوشو هم آجیل گذاشتم و میوه ولی خودم فعلا به دلیل سیم کشی از خوردن آجیل محرومم .
فعلا نوشتنمان نمی آید .
خاله اینای شوشو دارن برای کریسمس میرن جایی به اسم خرس بزرگ ( big Bear) برای اسکی یه کابین گرفتن و قراره دوشنبه برن و چهارشنبه بیان ولی چون من و شوشو باید سر کار باشیم هم دوشنبه هم چهارشنبه ما نمیریم . خیلی دلم میخواست که دوباره بعد از قرنی بریم اسکی و برف بازی ولی قسمت نبود . از اون جالبتر دوشنبه شب هم که میشه Christmas Eve بنده تنهایی در منزل هستم چون شوشو جان سر کاره تا نزدیکیهایی ۱۱ شب . پس می ماند علی و حوضش . که اگه خدا بخواد شاید بتونم که بلاخره این کتاب بادبادک باز رو تموم کنم . طلسم افتاده روش . هر وقت میام برم سرش یه کاری پیش میاد . اگر هم شوشو خونه باشه که نمیذاره من کتاب بخونم میگه به اون بی محلی میشه آخی بچه خیلی حساسه . خدا رو شکر سردردش بهتر شده ولی هنوز خوب خوب نشده . برعکس من که اصلا طاقت درد ندارم طاقتش خیلی خوبه و اصلا آه و ناله نمیکنه .
مثله اینکه امروز عید قربان بود اینجا !!! یکی از بچه های سر کار که مسلمون هست امروز نیومده بود سر کار و گفتن برای اینکه امروز از عیدهای مهمشون هست . قیافه من اینجوری بود
چی عید کجا بود . همکارم میگه فکر کردم تو هم مسلمونی من هم گفتم آره من هم همین فکر رو میکردم .
من چقدر اکتیو شدم هی پشت هم مینویسم . راستی گفتم حالا که سال نو نزدیکه و ما هم بیکار یه خونه تکونی حسابی بکنیم ثواب داره . این شوشو ما مثل این پیرزنا هستن همه چیز رو جمع میکنن می مونه و نمیذاره من چیزی دور بریزم من هم که دست به دور ریختم خدا . یه عالمه کاغذ و ورق داره که همه خونه رو گرفته . بهش گفتم اگه همه رو جمع کنی و اونایی رو که نمیخوای بریزی دور و همه رو مرتب و دسته بندی کنی ( آخه دسته بندی و مرتب کردن یکی از گناه های کبیره هست نزد ایشون ) برات یه کادو خوب میخرم . میدونم که آخرش هم نمیکنه و خودم باید این کارو بکنم و بعد هم میگه چرا اینو ریختی دور چرا اونو اینجوری کردی . از دست آدم شلخته . آخه میگه میشه آدم اینقدر تمیز باشه و اینقدر شلخته . ولی من باز هم این آقای مهندسیان رو خیلی دوست میدارم که هر کاری میتونه میکنه که من همیشه شاد باشم . مرسی .